هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 8 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در مرداد 95

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟ با تابستون چه میکنید ما بچه های جنوب تابستونا یا میریم دریا شنا یا دریا رو میاریم خونه و چه خوبه که در کنار شنا هم نوشیدنی (با طعم عسل ؛ به و لیمو )میل کنید هرچند این وسط نون سوخاری بی ربطه ولی من عاشقشم این احساسو اصلا نمیتونم براتون توصیف کنم توصیه میکنم تا تابستون در نرفته حتما تجربه کنید تابستون یخاطر گرمای هوا  نمیشه رفت بیرون از خونه بازی کرد و فقط باید زیر باد کولر نشست و اگر حوصلمون سر رفت با بچه های خاله و دایی و عمه بازی کرد و کشتی گرفت من و پسردایی خوبم آقا علی حرکت جومونگی منو داشته باشه وقتایی هم که تنهام خودمو با ...
30 مرداد 1395

هیام سه ماهه

هیام خانوم سه ماهه مورخ 95/05/29 پاهای کوچک آبجی آبجی خوابه و ما دست از سرش برنمیداریم آبجی هیام جدیدا روی شکم بر میگرده و خوشحالی میکنم البته یک دقیقه بعد خسته میشه گریه میکنه   و قبل از اینکه جیغش بره هوا باید سریع نجاتش بدم هیامی داره دندون در میاره و همش دستاش توی دهنشه منم باید بالا سرش باشم و حواسم بهش باشه که گاز خودش نده خوشبحال هیامی که داداش خوبی مثل من داره   هیامی میدونه که عاشقه خنده هاشیم برای همین همیشه میخنده اوخی چه مظلوم آبجی زشته زبونتو در نیار چقدر یادت بدم آخه آبجی از الان داری زبون درازی میکنیا خودم شد...
30 مرداد 1395

هانی و هیام دریای نایبند

با آبجی برای اولین بار در دو ماه و شش روزگیش اومدیم دریا این عروسکو من آوردم کنارش گذاشتم  که وقتی ما کنارش نیستیم خرگوشکم مواظبش باشه وقتی بیدار شد بردمش توی دریا تا با هم شنا کنیم ناگفته نماند باز شیطنت کردم و صورت آبجیم پر از آب و ماسه کردم خداییش ریختن ماسه ها عمدی نبود جاتون سبز دریا حسابی خوش گذشت   فرداش رفتیم خونه خاله و این عکسای سه نفره رو با جابر پسر دختر عموی مامانم انداختیم       ...
7 مرداد 1395

هیام دو ماهه

  سلام بچه ها 29 تیر ماه آبجیم دو ماهش شد هیامی آمادست که بره واکسن دوماهگی بزنه  مشخصه که قضیه واکسن خیلی ناراحتش کرده بهش گفتم آبجی اصلا غصه نخور واکسن درد نداره که   خوابش میاد ولی حتما باید بره واکسنشو بزنه  توی راه خوابش برد قیافه آبجی بعد از واکسن مثل اینکه بهش ساخته ولی نه کم کم علایم تب بعد از واکسن خودشو نشون داد آبجی با قیافه جدی تازه از خواب بیدار شده اینجا دو ماه یک روزشه قربون خنده هات زشته زبون در میاری آبجی جونم   این عکسو ج...
7 مرداد 1395

هانی و هیام تیر ماه 95

  سلام بچه ها این روزها من خیلی ناراحتم و همش به مامان و بابایی میگم هیچکس منو دوست نداره دوس دارم به زمان قدیم برگردم اونا هم با تعجب میپرسن زمان قدیم مثلا کی؟ منم میگم زمانی که هیام نبود و شما بیشتر با من بازی میکردید و باهام عکس سلفی مینداختید هرچند که اون زمان برای یه عکس انداختن دلشونو خون میکردم مث این عکس که مال تولد پنج سالگیم بود و با التماس منو جلو دوربین نگه داشتن  مامان و بابایی خیلی هوامو دارن حتی بیشتر از هیام ولی کم کم دارم بهش حسودی میکنم میدونم کار خوبی نیست ولی چیکار کنم دس خودم نیست مثلا وقتی آبجی خوابه یا شیر میخوره سر و صدا میکنم و  میرم ک...
7 مرداد 1395
1